مریضی
سلام عزیز مامان ... سلام نفسم ...
نمی خواستم این پست و برات بزارم ولی چون دلم گرفته بود تصمیم گرفتم دوباره برات این مطلبو بنویسم .. قرار بود امروز
عصر بریم یزد آخه فردا عروسی دختر عمه من بود . دیروز هم همه کارآمو کردم و شب که از خونه مامانی اینا اومدیم ، بردمت
حمام . شب ساعت 4 بود که دیدم داری تو تب می سوزی اینقدری که سینک ظرفشویی آب کردم و یخ هم انداختم توش و
نشوندمت کنار سینک و پاهاتو کردم تو آب
... الی بمیرم برات که حتی تو مریضیت هم خوش اخلاقی ...
خلاصه تا ساعت 7 بیدار بودیم و بعد خابیدی.. دوباره ساعت 10 دیدم بدنت داغ شده دوباره استامینوفن بهت دادم ... از
خواب هم که بیدار شدی سرحال نبودی و دست می زاشتی رو دلت و می گفتی اوف

... امروز چون مصادف با عید
قربان بود همگی ناهار خونه باباجی بودیم اونجا با بچه ها بازی کردی ولی مثل همیشه سرحال نبودی البته اسهال هم داشتی که
بالاخره عصر بردیمت دکتر و گفت به احتمال زیاد واسه دندون درآوردنت هست ... خلاصه این که سفر یزد مون کنسل شد و
جدا از اینکه واسه مریضی شما ناراحتم یه خورده هم به خاطر خاله فاطمه و مرجان ناراحتم که قرار بود همگی با هم بریم یزد
اما اونا هم به خاطر ما نرفتن و بیچاره بچه ها منتظر بودن و ناچارا باباجون تنها فردا میره....

نمی دونم شاید قسمت نبوده که بریم..
راستی دو شب هم کف پات خیلی می خاره به دکتر که گفتم گفت حساسیت هست و پماد داد اما دکتر داروخانه گفت یه
ویروس جدیدی تو بچه ها آمده که تب و خارش شدید کف پا دارن و خارش زیاد باعث میشه پاشون تاول بزنه ؛ گفت تا حالا
چند مورد اینطوری مراجعه کردن ....
امیدوارم تو دیگه به این ویروس مبتلا نشی و این اسهال و دل پیچه و بی قراری و البته سوزش پات هم هرچه زودتر خوب
بشه 




مریضی 





